
داستان این سفر با تمام سفرهای عالم فرق دارد. این سفر طولانیترین سفر تاریخ است. از هراز و سیصد و اندی سال قبل تا به امروز. قصهاش مفصل است و در زمره عاشقانهترین قصههای جهان قرار میگیرد. داستان عاشقی و هجران. داستان وصل و دیدار!
بهگزارش صدای گردشگری ایران (ویتنا)، در این سفر کسی برای خوشی نمیآید و عجیبترین بخش ماجرا همینجاست! ما معمولا سفر میرویم برای خوشی، برای عیش، برای طرب، برای مسرت و….. اما اینجا یک قرار عاشقانه است برای تجسم یک واقعه در چندین سده قبل.
اینجا عشق و خوشی در سختی سفر است. در مرارت راه، در خستگی، در تاول زدن پاها، در تشنگی، در کمخوابی و در اشک ریختن برای یک داستان واقعی عاشقانه.
تمام مسیر هر کسی حال خودش را دارد. یکی زیرلب چیزی زمزمه میکند، یکی بغض دارد، آن یکی ریز ریز اشک میریزد و راه میرود. دیگری پاهایش رمق ندارد اما با سختی تمام راه میرود شاید چند لحظه زودتر دیدار یار میسر شود.
این سفر با هر آنچه از سفر شنیدهاید متفاوت است. باید بروی، باید باشی در خیل عظیم جمعیت، باید برای ساعاتی از تمام تعلقات دنیا فارغ شوی تا بدانی چقدر این سفر فرق دارد!
در هیچ سفری، کسی حاضر نیست از راحتی و آرامشش کم شود اما اینجا رقابت است برای از خودگذشتگی! هیچ جای دنیا چنین میزبانانی پیدا نخواهید کرد که هر چند دارند و ندارند برای مهمانان خرج کنند، شاید که میزبانی آنها مقبول افتد.
برخی اتفاقات این سفر در سراسر عالم بینظیر است. کودکی با لبخند، دستمال کاغذی تعارف میکند. پیرمردی اصرار میکند شب در خانه او استراحت کنند. زنی صبح تا شب کنار نخلستان چای دم میکند تا گلوی مسافران تازه شود. دخترک لیوان آب به دست دنبال آدمها میافتد. پسرک با دستان کوچکش درخواست میکند به او اجازه دهند مشت و مال دهد و این همه صحنه در کنار یک جاده است. جادهای که سالهاست این منظرهها را میبیند و اگر زبان به سخن بگشاید میتواند یک مثنوی هفتاد مَن از داستانهای عاشقی مردم و مسافران این جاده بگوید.
اینجا خستگی ارزش دارد. آدمها در اوج خستگی به آرامش میرسند و چنان این خستگی برایشان لذتبخش است که با هیچ چیز دیگری آن را عوض نمیکنند.
در این سفر خاکی شدن مهم نیست. آفتاب سوختگی اهمیت ندارد. حتی اگر کسی جان دهد، از جان دادن خویش خرسند است و اینها چیزهایی نیست که خیلیها راحت بفهمند، چون عشق با عقل یکجا جمع نمیشود!
باید عاشق باشی تا بدانی تلخی چای عراقی توی همان استکانهایی که فکر میکنی خیلی تمیز نیست یعنی چه؟! باید عشق را تجربه کرده باشی تا بفهمی بر روی زمین، زیر آفتاب و روی حصیر خوابیدن چه لذتی دارد؟! ماندن رد بندهای کولهپشتی روی شانههای آدمی چه کیفی میدهد؟! نیمه شب، تنهایی در میان سیل جمعیت راه رفتن و گاه گریه کردن چه شوقی دارد؟! و از همه بالاتر زیر لب نام معشوق را زمزمه کردن، به او سلام دادن، با او حرف زدن، گلایه کردن از روزگار و…. چقدر به آدمی انرژی میدهد!
این سفر، یک سفر عاقلانه نیست. با پای عشق باید رفت وگرنه در هیچ کجای دنیا، در هیچ زمانی از تاریخ و در هیچ منطقی این سفر معنا ندارد! اما عاشق که باشی، دیگر چیزی برایت مهم نیست، تنها به رفتن و رفتن و رسیدن فکر میکنی!
هیچ توصیهای در این سفر، به مسافران معنا ندارد، تنها حرف دل است که آدم را جلو میبرد! چگونه بروم، از کجا بروم، با کی بروم، کجا بخوابم، چی بخورم و…. جز بایدهای کوچکی که ناچار به رعایت هستی، دیگری چیزی دست عقل آدم نیست و عشق تو را میبرد به هر آنجا که باید!
عشق گاهی تو را بین راه از همسفران جدا میکند، میخواهد تنها باشی، یادت بیافتد یک روز تنهای تنها در تاریکی یک خانه کوچک برای همیشه آرام خواهی گرفت. گاهی به تو فرمان میدهد، بنشین و این جماعت عاشق را تماشا کن. ببین چگونه پیر وجوان، زن و مرد، از مال و زندگی خویش گذشتهاند و به دل این جاده زدهاند. اینجا نه پست تقسیم میکنند نه پولی میدهند و نه…. اینجا هر چه هست عشق است. ببین چگونه آدمها بیآنکه زبان یکدیگر را بفهمند با هم ارتباط میگیرند. این جاده مظهر صلح در جهان است. همه با هم و در کنار با هر زبان و نژادی زندگی میکنند و عشق یعنی حسین تنها نقطه وصل آنها به هم است.
گاهی عشق به تو فرمان میدهد در خدمت دیگران باشی. چای بریزی، استکانی بشویی، جارو بزنی، سهم غذایت را به دیگری ببخشی، بیدلیل و بیآنکه کسی را بشناسی، او را با هر چه در کوله داری مهمان کنی و این لحظهها را در هیچ سفری تجربه نخواهی کرد!
داستان این سفر، قصه پرغصهای است اما تکرار همه ساله این قصه در سفر، تکرار روایتهای عاشقی، تکرار خستگیهای ناب، تکرار دوستداشتنهای بیدلیل، تمام مسافران سفر را آرام میکند، آن گونه که انگار کودکی پس از مدتها دوری، به آغوش مادرش بازگشته است.
درک این قصه برای خیلیها سخت است اما آنها که تجربه کردهاند، میدانند این آرامش چیست حتی اگر نتوانند آن را در قالب کلمات بیان کنند.
این سفر، داستان دارد. قصه دارد. پر است از عشق. این سفر به همین چند کلمه خلاصه میشود، طریق الحسین یا طریق الی الکربلا….
شهریور ۱۴۰۱
مهرداد حمزه
